ღ♥ღ*I♥U*••* فاطمه جانღ♥ღ*••**H&F*





درد و دل


آثار يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :

سن گوزللر یوردی آذربایجانین بیر ناز قیزی

آیریلما

آی منی دیوانه اِئدن گُوروم کی شـــــــــــــیدا اُولاسان

سن ده منیم درده دوشـــــوب اسیر سئودا اُولاسان

اُو قارا گؤزلـــــــــــــــرله گوزل سن منی رسوا اِئله دین

گُوروم کی سن عاشیق اُولوب دونیادا رسوا اُولاسان

عشقیده دیوانه لیغیم سالــــــــــــــیب دی دیللره منی

گُوروم کـــــــــــی دیوانه اُولوب دیللرده پیدا اُولاسان

دامجی قَدَر سئوگـــــــــینی سن ئورگ ده دریا اِئله دین

گُوروم کی سنده منه تای سئوگی ده دریا اُولاسان

آیری سالیب دی دونیادان کونلومی عشقین گـــــــوزلیم

گُوروم کی آی قیز منـــــــه تای تارک دونیا اُولاسان

ایضافه سوز بسدی بوگون قوی کی دییم سُون سوزومی

آی منی مجنون اِلیین گُوروم کـــــــی لیلا اُولاسان


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/۱۱/۱۸ در ساعت: ٩:٥٥ ‎ب.ظ

کاش انسان همانند شمع یک روز زندگی میکرد اما در کنار پروانه ی خویش

در شیارهای قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی؟

عشق من درآیینه ای است که هر روز در آن مینگری......

چشمان تو قبله عشق من است من به آن مینگرم

زیر سایه بان ابروانت به خواب میروم.خوابی عمیق به عمق اقیانوس.

در مهربانی لبهایت خنده و در خمار چشمانت عشق رادیدم .

وگل بلورین وجودت را تا اعماق قلبم  حس کرده ام.

  بامن بمان تااین حس درمن نمیرد هرگز


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/۱۱/۱۸ در ساعت: ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ

بین من و دنیا شیشه ایست. نوشتن راهی است برای گذر از این شیشه بی انکه بشکند

خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی

تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی

اگر چون من به مرگ ارزوها می رسیدی

پشیمان می شدی از اینکه عشق و افریدی

اشک نیمه جون

بریز ای اشک ناکامی  .بریز از بی سر انجامی

که نفرین دلی قلبی شکسته.پس این بی سر انجامی نشسته

که اه سینه سوز مهربونی.سر راه مرا از بیش بسته

دلم رنجیده از زخم زبونها. به ظاهر مهربونی دیدن از نامهربونها


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/۱۱/۱٧ در ساعت: ۸:٢٦ ‎ق.ظ

دوست دارم فریاد بزنم که دوستت دارم فاطمه ی من...

گذشت زمان برای آنان که در انتظارند بسیار کند  


برای آنان که می هراسند بسیار تند  


برای کسانی که زانوی غم به بغل می گیرند بسیار طولانی  


و برای کسانی که سرخوشندبسیار کوتاه است  


اما برای کسانی که عشق می ورزند  


آغاز و پایانی نیست و زمان تا ابدیت ادامه دارد .


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/۱۱/۱٦ در ساعت: ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ

امشب شام غریبان منه...تو هم بیا 1387/11/16

سلام عزیزترین کس من..

حالت خوبه!؟

من خیلی دلم برات تنگ شده!

شاید باورت نشه که دارم گریه میکنم و توی این حال دارم احساسم رو برای

تو مینویسم.

تو گفتی دیگه درباره ی اون نامه حرف نزن.منم گفتم چشم. اما...

اون روز اصلا اینطوری نبود عزیزکم ..

به هر حال نمیخوام ناراحتت کنم .. و این بحث رو تموم میکنم

فاطمه ی عزیز من قول میدم یه روزی بهت ثابت کنم که این جوری نبود و تو به خاطر

هیچی هر دومونو ناراحت کردی...

فاطمه جان یادت هست که برام نوشته بودی دو تا خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند!؟

مگر اینکه یکی از اون ها خودش رو برای رسیدن به دیگری بشکنه....

خوب ما هم مثل دو تا خط موازی هستیم و اونیکه خودش رو میشکنه منم عزیزم...

فاطمه جان دیگه اشکهای روی صورتم و بغضی که دارم نمیذاره بیشتر از این بنویسم

در هر حال من تمام گناه هارو به خاطر تو به گردن میگیرم

و دیگه بقیه قصه رو به تو واگذار میکنم .

همیشه عاشقت :هادی دیهیم:

 


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/۱۱/۱٦ در ساعت: ۸:۱٥ ‎ب.ظ

ღ♥ღ تو که نیستی غم غربت با منهღ♥ღ

چشمکسلامقلب

 امروز اولین روزی بود که مابین همه دلواپسی ها بهانه نفس های گرمت را می گرفتم !
خیلی حرف برای گفتن دارم اما فضای نگاهم گریان وزمزمه درونم تهی ...
راستی این روزها به تنهایی ما چقدر فکر می کنی؟می دانم که تو از خویشتن هم غافلی چه برسد به
نجواهای غریبانه ما...
به هر حال شاهپرک من : روی هر گلی که می نشینی احتیاط کن همه آنها چون من خالی ازخار برنده نیستند
می دانم که روزی این حقیقت را می شناسی...
اما امیدوارم تا آن روزدلم را بر نگاهت نگه داری دراین روزها خوش باش که من استقامتت را می ستایم .
اگرهم فرصتی در بین تمام لحظات شیرین ات پیدا کردی دستانم را به یاد آورکه همیشه مرهم تلخی های تو بود و
چشمانم که همیشه بارانی از بی اعتنایی تو ...
اگر فرصت کردی .... اگر؟؟


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/۱۱/۱٥ در ساعت: ٩:٤٦ ‎ب.ظ

خواب دیدم از تو دور شدم...وای که عجب خواب بدی..

 

گفتم که رفتنت یه روز قاب دلم رو میشکنه

گفتی که این بخت تو بود تقدیر توشکستنه 

هروقت که بارون میزنه تورو کنارم می بینم

حس میکنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم 

گفتم بمون اون روز میاد غصه هامون تموم میشه

گفتی اگه باهام باشی لحظه هامون حروم میشه 

وقتی رفتی همه دنیا رو سرم انگاری خراب شد و دلم شکست

سبزمن زانوی غم بغل گرفت رفت وکزکردگوشهء اتاق نشست 

ازوقتی رفتی هیچ کسی همدردوهمرازم نشد

هیچ کسی حتی یه دفعه هم غصه سازم نشد 

رفتی ولی بدون هنوزعاشقتم تاپای جون

دل بهاریم عاشقه چه تو بهار چه توخزون

هروقت که بارون میزنه تورو کنارم می بینم

حس میکنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم

 


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/۱۱/۱۳ در ساعت: ٩:۱٠ ‎ب.ظ

ღ♥ღ*I♥U*••* فاطمه جانღ♥ღ*••*

سوختم،بزن باران شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی
آه باران ،من سراپای وجودم آتش است
پس بزن باران،بزن شاید تو خاموشم کنی

صدای اشک من ناقوس مرگ است

 کتاب عشق من تنها سه برگ است

 یکی برگ فراق و درد اسیری یکی رسوایی و درد فقیری 

یکی دیگر نگویم آیا ندیدی !؟ همان برگ تار نا امیدی 


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/۱۱/۱۳ در ساعت: ٩:٢۱ ‎ق.ظ

عشق شاید زود تو را عاشق و دلتنگ کند اما هرگز تو را سیر نمی کند

با رنگ زلال عشق بر بوم قلبم تصویر روشنی از تو می کشم ،

 

من تو را یافته ام و از تنهایی بریده ام ، اما نمی خواهم عشقت

 

چون غزالی باد پا از صحرای دلم بگریزد.چون سوختن در فراق

 

 تو جز خاکستری از من باقی نمی گذارد ؛ پس این دل را

 

مشکن که دل شکسته را یارای تپیدن

 

نیست...

 

 


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/۱۱/۱٢ در ساعت: ٧:٤٠ ‎ب.ظ

می خواهم بنو یسم از عشق .از اشک .از غم .از حس غریب بودن منو تو ..

دوستت دارم

تا وقتی که شونه های تو امن ترین جای

دنیاست برای من! من زنده هستم


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/۱۱/۱۱ در ساعت: ٩:٠۱ ‎ب.ظ

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس